باران

خرید بک لینک
دلم مي خواهد بنويسم ....سالهاست اين جماعت دهان مرا بسته اند به هر قسمي با هر اسمي ....من از اين دهان بسته خسته ام مي خواهم برگردم به هواي خودمان به شانزده سالگي به عاشقي ....گور پدر هر كس كه مرا از تو جدا مي خواهد دختر هيچ كس نيستم همسر هيچ كس نيستم معشوق كسي نيستم اگر بخواهد دوباره تو را در من بكشد.مي خواهم برگردم از نو بنويسمت و بگويم و بگويم بگويم تا خودت خجالت بكشي و برگردي .تا يادت بيفتد سالها اينجا در استانه دروازه ادمياني ايستاده ام كه مرا به سرزمينشان راهي نيست .تو بايد برگردي يعني ما بايد برگرديم به عاشقانه هايمان بايد بيايي به جرفهايي كه بيخ گلويم باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 2:13

امشب رو به درخت ياس باغچه گفتم باران عروسك خيمه شب بازي بود براي نرم كردن گل رويايي كه سخت شده بود تو مي فهمي ؟

گيج نگام مي كند و مي گويد نه مگر من ادمم كه بفمم؟

راست مي گفت فهم اين جور چيزها فقط از ادمها بر مي امد

قلبم را بسوي اسمان پاشيدم .فرياد زدم خدايا كجايي نمي خواهم ادم باشم كاش از ابتدا درخت اتفاق افتاده بودم.

باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 0 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 13:04

صفحه بندی